برای نوشتن حسینیه پنجم ، امشب قصد داشتم بخشي كوتاه از بيانات حضرت آيت الله حاج آقا مجتبي تهراني را درباره ماهيت قيام امام حسين « ع » را در وبلاگ بیاورم ، اما بعد از نماز ظهر و عصر ، خبر تاسف بر انگيز ارتحال عالم رباني حضرت آیت الله مجتهدی تهرانی بشدت منقلبم کرد . به یاد آوردم که خداوند چگونه با دعاهای مردم چند روز بیشتر به مردم ما این سعادت را داد تا از فیض حیات این مرد بزرگ بهره مند شوند تا او در ماه حسین « ع » که یک عمر دهها ساله را در مکتبش سخن گفت و درس داد و شاگرد تربیت کرد به لقاء الله نایل شود .

    

در خبری از جهان نیوز دیدم که خود در شب ۲۳ ماه مبارک رمضان ، امسال به نزدیکان خود گفته بود من ماه مبارک سال بعد را درک نخواهم کرد و در میان شما نیستم . مطمئنم فردا صبح مردم قدرشناس ما براي اين استاد بزرگ عرصه علم و اخلاق سنگ تمام خواهند گذاشت اما اين تاسف براي ما باقي خواهد ماند كه در اين سال چند تن از برترينهاي ديانت و فقاهت و اخلاق و معنويت و استادي حوزه هاي علميه را بويژه حضرات آيات مشكيني ، حق شناس ، مجتهدي و ... را از دست داده ايم ؛ ضايعه هايي كه به هيچ روي به اين زوديها پر نخواهد شد . روح همه اين بزرگواران شاد و قرين رحمت باد .

نيم ساعت بعد از اين خبر ، ايسنا خبر درگذشت پژوهشگر بزرگ عرصه دينداري و دانش استاد دكتر سيد جعفر شهيدي را داد و ما را كه در حزن بزرگوار اولي مانده بوديم در عزاي ديگري نشاند و تاسف ما را مضاعف كرد .

 

دكتر شهيدي از بزرگمرداني بود كه ارتباط وثيق بين حوزه و دانشگاه را تا درجه اي مثال زدني رعايت كرد و تاليفاتي در هر دو حوزه علم و دين ( به معناي اخصشان ) داشت . اما يك ويژگي بسيار مهم  دكتر شهيدي را كه متاسفانه بسياري از محققان و پژوهشگران ما فاقد آنند ، بايد حتما ذكر كرد و آن شيوه تحقيق آن بزرگمرد وارسته بود . او در هر اثر  و  پژوهش خود ، حتي در آثاري كه درباره اهل بيت « علیهم السلام » نوشت ، در ابتدا به گونه اي وارد شد كه گويي مثلا نه شيعه است و نه يك سني ، او با ريشه يابي دقيق تاريخي دوران زندگي معصوماني چون امام علي ، حضرت فاطمه زهرا و امام حسين « علیهم السلام » به مثابه یک بی طرف کامل مجموعه حوادث و رویدادها را بررسی کرده و در آخر به نتایجی منطقی و مستدل در حقانیت آنان رسید و بدین ترتیب لذت خاصی از مطالعه آثار او برای خواننده دست می داد که تازگی داشت . این ویژگی بخصوص در ترسیم زندگی حضرت ابا عبدالله الحسین « ع » بسیار چشمگیر است و من در همین جا ، خوانندگان وبلاگم را - آنها را كه تاكنون از خواندن كتابهاي دكتر شريعتي بي بهره مانده اند - ارجاع مي دهم به سه چهار كتاب زندگي فاطمه زهرا ، زندگي امام حسين ، زندگي علي بن الحسين  و علي از زبان علي (زندگي امير المومنين ) كه همگي به همت دفتر نشر فرهنگ اسلامي منتشر شده اند .

***

با اينكه اين روزنوشت ، كمي طولاني خواهد شد ، اما براي اينكه حسينيه امشب ما هم چيزي از بزرگان داشته باشد ، بخشهايي از نوشته مرحوم دكتر شهيدي را در تعليل حادثه عاشورا که خود آن را از کتاب بزرگ زندگانی امام حسین «ع» خود ، خلاصه و منتشرکرده است ، در پي مي آورم . روحش شاد كه او را هم در ماه حسين بن علي ، لقاي دوست  نصيب كردند:

« کسی که چگونگی حادثه کربلا را به دقت می خواند و از کشتار دسته جمعی خاندان پیغمبر اسلام - آن هم با چنان وضع دلخراش - آگاه می گردد ، و مي بيند مردم بظاهر مسلمان كوفه با فرزند پيغمبر خود و ياران او همان كردند كه با كافران مي كردند ، اگر از احكام حقوقي و جزايي اسلام مطلع باشد براي او اين سوال پيش مي آيد كه :

اگر يزيد براي حفظ حكومت خود ، اصول مسلم اسلامي را ناديده گرفت ، اگر عاملان يزيد در شام و حجاز و عراق گوش به فرمان حاكم بودند ، و به مسلماني و آيين اين دين اهميتي نمي دادند ، اگر كوشش حاكم كوفه منحصر بدين بود كه دمشق را راضي نگاهدارد ، تا دو روزي بيشتر در شغل خود باقي بماند ، و يا گرفتار بازخواست نشود ، اگر سپاهيان سه ايالت شام ، حجاز و عراق تا آن درجه به حكومت وفادار بودند كه دين خود را در پاي او قرباني مي كردند چه شد كه اجتماع مسلمانان آن روز در مقابل اين حادثه تا آن حد خونسردي و بي اعتنايي داد؟ چه شد كه پس از گذشت نيم قرن آن اندازه از فقه اسلام و احكام دين بي اطلاع ماندند كه ندانستند چگونه منكري مي كنند و چه ننگي دامنگيرشان مي شود ؟ منكري كه به نص قرآن ، حرام است ...

...ممكن است بگويند او را براي آن كشتند كه با يزيد بيعت نكرد . درست است . او تا واپسين نفس ، حاضر براي بيعت با يزيد نشد . اما سرپيچي از بيعت با خليفه وقت ، جرم نيست ، و اگر هم جرم باشد كيفر آن كشتن نيست . تخلف از بيعت در اسلام سابقه داشت : چون ابوبكر به خلافت رسيد ، به روايتي علي «ع» و سران بنی هاشم تا شش ماه با او بیعت نکردند . هنگامی که علی از مردم به خلافت بیعت گرفت ، باز مي بينيم چند تن ، از بيعت با وي سر باز زدند و علي ، متعرض آنان نشد . پس بيعت كردن با خليفه ، در اسلام سابقه داشته و جرم نبوده است .

ممكن است بگويند حسين «ع» مقابل خلیفه ایستاد ، و اين قيام ، نوعي شورش داخلي به حساب مي آمد . درست است . حسين بر يزيد خرده ها گرفت ؛ بر خلافت او ، بر صلاحيت اخلاقي او ، بر مسلماني او . اما فاسق خواندن يزيد و پذيرفتن دعوت مردم عراق و جنگ با سپاهيان كوفه ، هيچ يك قيام بر ضد مصالح مسلمانان نيست . اگر مسلم شود مسلماني يا گروهي از مسلمانان در مقابل گروهي ديگر برخاسته اند ، قرآن مي گويد چندان كه مي توانيد كار را به مصالحت پايان دهيد . اگر قيام كننده در مخالفت خود استوار ايستاد و جنگ بر پا كرد ، چندان با او بجنگيد كه به حكم خدا گردن بنهد.

حال ببينيم حسين «ع» چه می خواست و کوفه با او چه معامله ای کرد . آیا او بود که جنگ را آغاز کرد؟ آیا او بر ادامه جنگ اصرار داشت ؟ نه ! او در آغاز قیام در پاسخ دعوتهای مردم کوفه ، در پاسخ پرسش از علت قيام ، در خطبه ها و سخنان خود ، پيوسته مي گفت حلال خدا حرام و حرام خدا ، حلال شده است . و مي دانيم كه وظيفه هر مسلماني است كه براي تجديد حيات سنت و ميرانيدن بدعت بر خيزد . او هنگامي به عراق آمد كه دعوتنامه هاي فراوان به دست وي رسيد . او از روزي كه با طليعه سپاهيان كوفه بر خورد و فرمانده اين دسته از وي پرسيد چه مي خواهي ؟ گفت : مردم اين سرزمين از من خواسته اند نزد آنان بيايم تا به ياري ايشان دين را زنده كنم . اكنون اگر از سخن خود برگشته اند من به حجاز باز مي گردم . او پس از اينكه ديد سپاهيان كوفه از طاعت پسر زياد بر نمي گردند و به وي نمي پيوندند ، تا آنجا كه توانست كوشيد كه كار به جنگ نكشد. حتي در واپسين گفت و گو ها با پسر سعد ، از وي خواست تا يكي از دو پيشنهاد او را بپذيرد. اگر فرماندار كوفه يكي از اين درخواستها را مي پذيرفت كار رنگ ديگري مي يافت . اما پسر زياد جز اين نمي خواست كه او را خوار سازد و به حكم خود در آورد ، و اين چيزي بود كه آن آزادمرد هرگز نمي پذيرفت . چنانكه گفت : من هرگز مانند بندگان ، خود را تسليم شما نخواهم كرد . پس چنانكه مي بينيم هنوز آن « چرا » بی پاسخ مانده است ...

یکشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٦ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()
تگ ها: